اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان
آمريكا به شمار ميرفت
و درآمد سرشارش را
تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه
ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد
اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي
جديد در آن شكل
میگرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود
در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش
نشاني به پسر اديسون اطلاع
دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از
دست كسي بر نمي آيد و
تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير
ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع
پيرمرد رسانده شود...
پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن
اين خبر سكته مي كند و لذا از
بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و
با کمال تعجب ديد كه
پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته
است و سوختن حاصل تمام
عمرش را نظاره مي كند!!!
پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او
مي انديشيد كه پدر در بدترين
شرايط عمرش بسر مي برد.
. ناگهان پدر
سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي
گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!! رنگ
آميزي شعله ها را مي بيني؟
حيرت آور است.
من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد
در كنار فسفر به وجود
آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم
اينجا بود و اين منظره زيبا
را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره
زيبايي را خواهد داشت!
نظر تو چیست پسرم؟
پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در
آتش مي سوزد و تو از زيبايي
رنگ شعله ها صحبت مي كني؟
چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته
اي؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي
آيد. مامورين هم كه تمام
تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از
منظره ايست كه ديگر
تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي
كنيم! الآن موقع اين
كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني
را نخواهي داشت
توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه
جديدش مشغول كار بود و همان
سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم
جهانيان نمود. آري او
گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد....
در سال 1966 به منظور بزرگداشت هشتاد و پنجمین سالروز
تولد پیکاسو نمایشگاه هایی در سراسر جهان از اثار وی بر پا شد نمایشگاه عمده مرور اثارپیکاسو در سال 1979 در پاریس و در سال 1980 در نیویورک تشکیل گردید.
پیکاسو این هنرمند نقاش - پیکره ساز - گرافیست - سفالگر -
و به دلیل نواوری - خلاقیت - پر کاری - و اثر گذاری بر هنر معاصر - نافذ ترین و نامدارترین هنرمند تجسمی قرن بیستم به شمار می اید و در نهایتپیکاسو در سال1973 در انتیب - در جنوب شرقی فرانسه دیده از جهان فرو بست.
خواب ها و دروغ های فرانکو نام دفتری است از طراحی های پیکاسو که بر جلد آن به خط هنرمند، عبارتSueno y Mantira de Franco به زبان اسپانیایی چاپ شده است.
دفتر حاوی دو برگ از طراحی هایپیکاسو و شعری به خط اوست که با دو تکنیک گراورسازی با اسید و قلمزنی روی صفحه ی مسی، بر روی کاغذ خاکستری به اندازه ی 39 X 57,4 سانتی متر چاپ شده است. موضوع این شعر و طرح ها، اعتراض پیکاسوعلیه فاشیست هاست که در جولای 1936 به رهبری ژنرال فرانکو، علیه جمهوری دموکراتیک اسپانیا به مبارزه برخاستند.
پیکاسو اسپانیایی که در فرانسه زندگی می کرد نیز به سهم خود در یاری رسانی به جمهوری خواهان نقش مهمی ایفا کرد.
پیکاسو با سیاست میانه ای نداشت، اما پرده هاش را برای جمع آوری پول و کمک به مردم می فروخت. او توسط جمهوری خواهان به ریاست افتخاری موزه ی پرادو در مادرید گزیده شده بود.
دلیل کمک پیکاسو، نگرانی از امنیت آثار هنری موجود در این موزه بود. در سال 1937، پیکاسو از سوی جمهوری خواهان به آفرینش پرده نقاشی دیواری برای غرفه اسپانیا در نمایشگاه جهانی
نقاشی دعوت شد.
بمباران دهکده ی گوئرنیکا که به تقاضای فرانکو، توسط
هواپیماهای آلمان نازی انجام گرفت، موضوع پرده ی مشهور پیکاسو شد. او این پرده را به رنگ سیاه، سپید و خاکستری کشید که بسیاری از نقش ها و سایه های کارش را در پرده های قدیمی ترش می توان دید.
پیکاسو طرح های "خواب ها و دروغ های فرانکو" را در سال 1937 کشیده است. چهارده طرح نخست از هجده طرح تاریخ نهم و دهم ژانویه 1937 را دارند. بعد ها در ماه می همان سال چهار طرح دیگر برای کامل کردن مجموعه کشید که شیوه ای جدا از شیوه ی معمول گراورسازی با اسید دارند و این به آسانی قابل تشخیص است. این چهار طرح به پرده ی گوئرنیکا نزدیک ترند.
پیکاسو 150 نسخه از این طراحی ها را با شعرش روی کاغذ ژاپنی چاپ کرد که تنها سه نمونه ی آن ها در موزه های ارمیتاژ پترزبورگ، توکیو و نیویورک موجود است. بعدها برای جمع آوری پول برای جمهوری خواهان اسپانیا، 850 نسخه ی دیگر روی کاغذ خاکستری چاپ کرد که از این سری در بیش تر موزه های اروپا و نیز در مجموعه های خصوصی می توان یافت. همه ی دفترها، شماره و مهر ِ امضای پیکاسو را دارند.
از پيكاسو به عنوان پركارترين نقاش تاريخ ياد مي شود
در حاليكه دوستانش به او توصيه مي كردند كه در سن
هفتادوهشت سالگي دست از كار بردارد اما او مخالفت مي كرد.
و اخيراً در سال 2003 خويشاوندان پيكاسو موزه وقف شده اي را
در زادگاه پيكاسو يعني مالاگا به نام موسيوپيكاسومالاگا راه انداختند.
پيكاسودوره هاي هنري مختلف را گذراند كه كمترين هنرمندي به
چنين تجربه عظيمي دست پيدا مي كند.
يكي از مهم ترين دوره كاري پيكاسو چنان كه پيش از اين گفته شد،
دوره آبي بود.
هيچ هنرمندي به اندازهپيكاسو در تعهد كاري خود،
تلخي زندگي را آن قدر بزرگ نمايش نداد.
رنگ هاي ماليخوليايي آن دوره با سايه روشن آبي و حاشيه تاريك آن
بر مي آيد بدون شك زندگي در فقر خانوادگي در زمان جواني در
سال هاي اوليه زندگيش در پاريس و برخورد با كارگران و گدايان اطراف
خود در كشيدن پرتره شخصيت ها با حساسيت و احساس ترحم
هر چه بيشتر نسبت به آنها تأثير زيادي گذاشته است .
زن اطوكش در پايان دوره آبي با رنگهاي روشن تر اما هنوز
باسفید و خاکستری فرسودگی و رنجپيكاسو را نشان می دهد.
آغاز كرد و كمي بعد از آن آثار نقاشي خود را با سبك نئوكلاسيك و
نمايش تشبيهي عرضه كرد.
اين نقاش بزرگ در سال 1918 با الگا رقاص بالت ازدواج كرد و
در پاريس به زندگي خود ادامه داد و تابستان هايش را نيز
در كنار ساحل دريا سپري مي كرد.
از سال 1925 تا 1930 درگير اختلاف عقيده با سوررئاليست ها بود
و در پاييز سال 1931علاقمند به مجسمه سازي شد و
با ايجاد نمايشگاههاي بزرگي در پاريس و زوريخ و
انتشار اولين كتابش به شهرت فراواني رسيد.
در سال 1936 جنگ داخلي اسپانيا شروع شد كه
تأثير زيادي به روي پيكاسو گذاشت كه تأثير آن را مي توان در
تابلوي گورنيكا ديد.
در اين پرده نقاشي، بي عاطفگي، وحشي گري و نوميدي
حاصل از جنگ به تصوير كشيده شده است
پابلو اصرار داشت كه اين تابلو تا زماني كه دموكراسي كشور اسپانيا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود
اين تابلوي نقاشي به عنوان يكي از پرجاذبه ترين آثار در
موزه مادريد سال 1992 درمعرض نمايش قرار گرفت.
حقيقت اين است كه پيكاسو در طول
جنگ داخلي اسپانيا، جنگ جهاني اول و دوم كاملاً
بي طرف بود از جنگيدن با هر طرف يا كشوري مخالفت مي كرد.
او هرگز در اين مورد توضيحي نداد.
در 1961، اين نقاش اسپانيايي با جاكوئيلين ركو
ازدواج كرد و به موگينس نقل مكان کرد.
پابلو پيكاسو در آنجا خلق آثار با ارزش خود همانند
نقاشي، طراحي، عكس هاي چاپي، سفال
و مجمسه سازي را تا زمان مرگش يعني هشتم آوريل سال
1973 در موگينس فرانسه ادامه داد.
سال هاي هشتاد يا نود سالگي، انرژي هميشگي دوران جوانيش بسيار كمتر شده بود و بيشتر خلوت مي گزيد.
همسر دوم او جاكوئيلين ركو
به جز مهمترين ملاقات كنندگانش و دو فرزند پيكاسو، كلاد و پالوما و دوست نقاش سابقش، فرنكويس گيلت را به کسی دیگر اجازه ملاقات نمی داد.
گوشه گیری پیکاسو بعد از عمل جراحی پروستات در سال1965 بیشتر شد.
با اختصاص دادن بیشتر نیرویش به کار ، در کشیدن تابلو جسورتر گشت و
سال 1971سيل عظيم نقاشي هايش و صدها
قلم زني بشقاب مسي معرض ديد عموم قرار گرفت .
پيكاسو همچنين مجموعه اي قابل توجه از آثار ديگر نقاشان معروف
هم دوره خود مانند هنري ماتيس را نگهداري مي كردو چون
هيچ وصيت نامه اي در زمان مرگش نبود به عنوان ماليات ايالتي فرانسه،
بعضي از آثار و مجموعه هاي او به دولت داده شد
آثار پيكاسو گام مهمي در هنر مدرن برداشت.
در ابداع و نوآوري سبك ها و تكنيك هاي نقاشي بي نظير بود.
استعداد خدادادي او به عنوان يك نقاش و طراح بسيار قابل اهميت است.
با ايجاد آثاري در مكتب كوبيسم استعداد بي نظير خود را به بهترين
شكل به كار گرفت
از پيكاسو به عنوان پركارترين نقاش تاريخ ياد مي شود
در حاليكه دوستانش به او توصيه مي كردند كه
در سن هفتادوهشت سالگي دست از كار بردارد اما او مخالفت مي كرد.
و اخيراً در سال 2003 خويشاوندان پيكاسو
موزه وقف شده اي را در زادگاه پيكاسو يعني
مالاگا به نام موسيوپيكاسومالاگا راه انداختند.
پيكاسو دوره هاي هنري مختلف را گذراند كه كمترين
هنرمندي به چنين تجربه عظيمي دست پيدا مي كند.

1973_ 1881 Pablo Picasso
پابلو پیکاسو
در ساعت 9:30 شب
25 اکتبر 1881
در خانه شماه 36 میدان مرسد در شهر مالاگابه دنیا آمد.
مالاگا شهری است که برمنطقه فنیقی باستان
در پایین سییرا نوادا واقع است.در آن سوی مدیترانه
می توان کوه های اطلس را در فریقا دید.
يكي از پركارترين و بانفوذترين هنرمندان قرن بيستم است
نقاشي، مجسمه سازي، قلم زني، طراحي و سفال گري هزاران
اثر خلق كرده است.
او مكتب كوبيسم را به همراه جرجيس براك جا انداخت
و فن اختلاط رنگ بر پرده نقاشي را به عالم هنر معرفي كرد .
پیکاسو در بيست وپنجم اكتبر سال 1881در مالاگا،
شهري در اسپانيا به دنيا آمد. او فرزند يك نقاش تحصيل كرده به نام
خوزه روئیز بلاسکو و مارياپيكاسو لوپزمادر دارای خاستگاهی
اندلسی بود ودر رگ های خود خون عربی داشت.
پدر پیکاسو خوزه روئیز استاد طراحی در مدرسه ایالتی حرفه و فن و هنر (مدرسه سان تلمو)در مالاگا بود. بسیاری از نیاکان او استعداد هنری داشتندو به تفنن دستی به نقاشی رسانده بودند
بی آنکه نقاش شده باشند.انگار همه استعدادها و مهارت هنری خانواده ذخیره شده بود تا سر انحام پسر دون خوزه بیانی نیرومند و متمرکز به آن همه ذوق و قریحه ببخشد.
پدر پیکاسو خوزه روئیز هنرمندی با استعداد میان مایه بود،
نقاشی زحمتکش و شریف بود که
می با یست در بند آب و نان خانواده زن و سه فرزندش پابلو ، لولا ،و کوچکتراز همه کونچیتا باشد.
چنان که در اسپانیا رسم بود پیکاسو هم نام مادر و هم نام پدر
را پذیرفت .پیکاسو تصویر های خود را روئیز پیکاسوامضا می کرد
از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگي مادرش تغيير مي دهد.
پیکاسواز همان دوران كودكي به نقاشي
علاقه پيدا می گند و از ده سالگي نزد پدرش
اصول اوليه نقاشي را فراگرفت ودوستانش را با كشيدن
نقاشي بدون بلند كردن قلم يا نگاه كردن به كاغذ سرگرم مي ساخت.
در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا
تغيير مكان دادند وپيكاسو در آنجا در آكادمي هنرهاي عالي
به نام لالنجا به تحصيل مشغول شد.

زندگی نامه گویا هنرمند اسپانیایی (3)
حقیقت این است که شهرت دوران زندگی
یک نقاش
همانند شهرت یک نویسنده یا آهنگساز ،
معمولا بسته به انتقاداتی است که
با آنچه مربوط به دوران زندگی پس از مرگ اوست فرق دارد.
بنابراین باید مدت زمان معینی بگذرد تا ما بتوانیم
شهرت آنی او را فراموش کنیم و
شخصیت خلاق او را از نو کشف کنیم.بطوریکه اگر معاصران
می دیدندکه ما مشغول تحسین و تمجید آن
کیفیاتی هستیم که آنها به کلی نادیده گرفته بودنددچار
شگفتی می شدند.
در مورد گویا که در گوشه ای از اسپانیا متولد شد و کاملا به
سرنوشت شخصی خودو به سرنوشت یگانه کشور خود وابسته
بود، حتی وضعیت خیلی پیچیده تر بوده است، نه تنها دنیا باید
خودرا با فرم خاص نبوغ او عادت می دادکه داد علاوه بر آن ،
باید از سدهای کوهستانی که اسپانیا را از بقیه اروپا جدا
می کرد رد می شدو به داخل آن رخنه می کرد.
گویا را چندین دهه فقط از روی سیاه قلم هایش به ویژه
مجموعه کاپریس می شناختند ، در حالیکه این مجموعه را
می توان به عنوان تکامل مقدماتی هنری او به شمار آورد.
زیرا مربوط به زمانی است که تازه شعله نبوغش زبانه کشیده بود.
جامعه به ویژه جامعه پاریس تا مدتها پس از مرگ گویابه
فکر داوری در سایر طراحیهای او نیفتاد و فقط در
سال 1855 مجموعه گاو بازی
در سال 1864 مجموعه ضرب المثل ها یا ناجورها،
کابوس های دوران کودی خویش را با صحنه های دهشتبار
زندگی به هم می آمیزدو احساس همدردی و ترحم انسان
موج می زند.
سال 1870 مجموعه فجایع جنگ یا بلایای جنگ را
( بعد از حمله ناپلئون به اسپانیا و کشتار بی رحمانه اسپانیایی ها می باشد. مورد توجه و بررسی قرار دادند .
گویاو داستایوسکی دو هنرمند بزرگند که به علت بیماری ناعلاج ناپذیر ناگهان ارتباطشان با دنیای بشریت قطع می شود و شنوایی خود را از دست می دهند.
گویا در حالی که در کارگاه خود مشغول کار بود قلم به دست ، سکته کرد ه بود.یک ماه پیش ، از یک سکته جان سالم به در برده بود، ولی نیمی از بدنش فلج شده بود.
آیا در سن 82 سالگی متوجه شده بود
که مقدر است 17 سال زودتر از "تیسین" نقاش
دار فانی را وداع کند؟
در شب چهاردهم تا پانزدهم مارس 1828
( یعنی دو هفته قبل از روز تولد هشتادو دو سالگی اش )
دم به دم از بی حسی بیرون می امد و به
دست خود خیره می شد،
به دستی که صدها تصویر را نقش کرده بود،
گویی از دیدن اینکه آن دست از جنبش افتاده است
تعجب کرده بود.
سپس به حال احتضار فرو رفت.
گویا را در کنار آرامگاه دوستش " گوئیکو چه آ " که
سه سال پیش از دنیا رفته بود،
در قطعه خانواده " موگوئیرو "در آرامگاه کارتوزیان در
بوردو به خاک سپردند.
دست چند نیکو کار آرامگاه اورا
با تندیس گچی کوچکی از مریم مقدس تزیین کرد،
ولی پس از چندی روی آنرا خزه پوشانید.
تا شصت سال در آنجا به فراموشی سپرده شد، تا اینکه
در نوزدهم نوامبر سال 1888 با حضور
کنسول اسپانیا نبش قبر کردند.
بقایای او را به اسپانیا بردند و
نخست در 1899 به " سان ایسیدرو" انتقال دادند.
ولی در صدمین سال مرگش یعنی در سال 1928 آنرا به
" سان آنتو نیو فلوریدا" بردند و در زیر گنبدی که
صدو سی سال پیش از آن با آن گرمی و
حرارت و شوق و التهاب سقفش را خود
گویا نقاشی کرده بود به خاک سپردند.
بزرگان نمی میرند .
ولی گاه در آغاز دوران زندگی پس از مرگ خود
به علت عدم اداراک " زندگان مرده " و بی تفاوتی ها
تا مدتی دراز فراموش می شوند.
گویا همواره یکی از بزرگترین نقاشان
روزگاران خواهد ماند.
تاثیر او بر نقاشی اروپا تا قرن بیستم بی اندازه زیاد بود.
خطوط اصلی امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم به او می رسد.
کار هنرمندانی نظیر،
دومیه، دلاکروا ، مانه یا انسور بروشنی بازتاب کار اوست.
در سال 1746 میلادی در روستایی نزدیک شهر "ساراگوسا"
به دنیا آمد نام آن روستا به معنی " چشمه فیاض " است.
گویا ، تحت تاثیر " تیه پولو"
به شیوه سنتی " روکوکو" ی زمان خویش کار خود را آغاز کرد
و در کارهای جوانی او دنیای کهنه فئودالیسم منعکس است.
ولی شور و اشتیاق زیادی که به حقیقت داشت و
تحلیل انتقادی او از رفتار انسان موجب شددیگر نتواتند
به زیبایی ظاهر قانع شود .
انقلاب فرانسه بر یک دوره زمانی مهر پایان نهاد و در کار
گویا شیوه ای نو ، بی رحمانه و بدون ملاحضه ، که بیانی
بی پروا داشت ظهور کرد که در
واقع ظهور گویا اصلی بوددر
همین زمان ها بود که گویا کم کم بر اثر
یک بیماری شنوایی خود را از دست داده بود
و دیگر گوش هایش صداها را نمی شنید.
در آن زمان گویا صداهای توپ و تانک ها را نمی شنید
ولی به خوبی این صحنه های جنگ را به تصویر می کشید.
ودهشت جنگ چشمان او را به ورطه های
وحشت زندگی باز کرد ،
ولی انسان
برای او همچنان محور مرکزی دلبستگی باقی ماند.
گویا در پست نقاش دربار اسپانیا
چهره نگاریهایی بیرحمانه ای می کرد،
با این حال بیست و پنج سال تمام در این
پست ودربار اسپانیا باقی ماند.
گویا وطن پرستی بود که از جنگ متنفر بود و
از حمایت دربار برخوردار بود ولی در هنرش و همچنین
در احساس و عواطفش یک انقلابی بود.
طرح ها گویا نشانه
اعتراض خشم و نفرت او نسبت به حکومت است.
اگر رنگ منتخب شما نارنجي باشد
شما يک فرد جذاب، دوست داشتني، مهربان و خونگرم هستيد
و با اين خصوصيات مي توانيد دل مردها را بدست آوريد.
بايد حقيقت را لمس کنيد تا بتوانيد آنرا باور کنيد.
با رفتار خود به ديگران نشان مي دهيد که
به حرف هاي آنها گوش مي دهيد و
برايشان ارزش قائل هستيد
به راحتي فريفته ظاهر افراد مي شويد
اما جاي هيچ گونه نگراني وجود ندارد
چراکه ازدواج شما هميشه
از روي عقل و منطق مي باشد
شما جذب مردهاي با هوش مي شويد
و هنگاميکه به او بله گفتيد، بله شما به معناي
تا ابد و هميشه و در رنج و شادي است.
شما با مردي ارتباط برقرار مي کنيد که
بتوانيد از او چيزي بياموزيد. "
نارنجي ها" با مردهاي با هوش ازدواج مي کنند
اخطار: شما فردي هستيد که سعي مي کنيد
نقاط ضعف و منافذ حساس و نفوذ پذير خود را پنهان کنيد،
تنها چيزي که فرد مقابل مي تواند در شما ببيند
استحکامات زيرکانه است.
او احتمالا در مورد شخصيت اصلي شما
دچار اشتباه مي شود.
سعي کنيد در طول زمان
وي را با کاراکتر واقعي تان آشنا کنيد.
ماه من :
غم اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه ايت از پس پنجره عشق
زمين خورد و شكست
با نگاهت به خدا چتر شادي باز كن و بگو
با دل خود كه خدا هست هنوز
اگر رنگ منتخب شما بنفش باشد
در اولين ملاقات
بيشتر جذب انرژي و تحرک فرد مقابل مي شويد،
اما در واقع شما به مردي علاقمند هستيد
که در کنار او احساس راحتي کنيد و از او آرامش بگيريد.
رمز موفقيت شما
در مقابل مردها گيرايي، جذبه و هيجانتان است.
شما سرشار از ذوق و اشتياق هستيد
به همين دليل آقايون نيز احساس مي کنند که
زندگي شان در کنار شما مهيج و جالب خواهد شد
شما وفادار و وظيفه شناس هستيد و
ارتباط عاطفي براي شما يک امر جدي تلقي مي شود
اگر فردي را براي ازدواج انتخاب کرديد، به اين معناست که
او تمام معيارها و ملاک هاي مورد نظر شمارا
دارا بوده که توانسته به اين مرحله راه پيدا کند.
در ضمن لازم به ذکر است که شما براي
وضعيت ظاهري افراد اهميت خاصي قائل هستيد
"بنفشي ها"
با مردهاي خوش تيپ و قيافه ازدواج مي کنند
اخطار: بهتر است اگر فرد مناسب پيدا شد
اندکي به او فرصت دهيد و
شروع نکنيد به حدس زدن خصوصيات اخلاقي او.
بهتر است وي را بر اساس رفتارش ارزيابي کنيد
نه اينکه او را با مرد ايده آل ذهني خود مقايسه کنيد.
مرحله 2: نتيجه
حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کرديد،
نگاهي به تفسير آن بيندازيد تا
با شيوه هاي عشق ورزي خود آگاه شويد،
و بدانيد که خصوصيات اخلاقي مرد ايده آلتان چگونه است
اگر رنگ منتخب شما سبز باشد
زماني که براي اولين بار با مردي ملاقات مي کنيد
رفتار شما باعث مي شود که او از همان آغاز
سفره دلش را براي شما باز کنيد و در مورد زندگيش
با شما صحبت کند. شما راحتي و آرامش را به فرد مقابل
منتقل مي کنيد و او احساس مي کند که تحت حمايت کامل
و همه جانبه شما قرار گرفته است
شما از همان آغاز به راحتي مي توانيد تشخيص دهيد که
فرد مقابل چه نيازهايي دارد. شما به غرايز خود اعتماد مي کنيد
و به نداهاي درونيتان گوش مي سپاريد و از همين طريق
متوجه مي شويد که او در رابطه چه چيزي را طلب مي کند
نکته قابل توجهي که در شما وجود دارد
توانايي کسب اطلاع از طرف مقابل است.
شما از اين طريق حس کنجکاوي خود را تطميع مي کنيد
در نهايت شما با کسي ازدواج مي کنيد که
بتواند آسايش و امنيت را براي شما به ارمغان آورد.
شما صاحب خانه اي پر از بچه مي شويد،
از نظر مادي بي نياز هستيد،
براي همسر خود ارزش قائل مي شويد و
او نيز به شما احترام مي گذارد.
مرد ايده آل شما بايد داراي يک شخصيت ثابت باشد
"سبزي ها" با مردهاي با ثبات و قاطع ازدواج مي کنند
اخطار: شما همواره با روي باز با
دنياي اطراف خود ارتباط برقرار مي کنيد
و انسان پاک و معصومي هستيد.
داشتن اين خصوصيات اندکي کار شما
را در پيدا کردن مرد ايده آلتان دشوار مي کند.
بيشتر افراد نمي توانند شخصيت واقعي شما را
به درستي بشناسند به همين دليل زماني که
با خود واقعي شما مواجه مي شوند ممکن است
شکه شده و نا اميد گردند، زيرا ممکن است که
شما با معيارهاي ذهني آنها مطابقت نداشته باشيد.
تست انتخاب رنگ و مرد ایده ال
ميتوانيد از طريق 3 رنگ، سرنخ هاي شگفت انگيزي بدست آوريد
آيا تا بحال ميدانستيد که
رنگهاي سبز و بنفش و نارنجي
ميتوانند نشان دهنده آرزوها و نيازهاي شما در روابط عاطفي باشند؟
اگر يکي از اين رنگ ها را انتخاب کنيد
مي توانيد از روي آن تشخيص دهيد که
شخصيت شما جذب چه تيپ مردهايي مي شود، که
البته شامل مرد ايده آل شما نيز مي شود!
اگر مي خواهيد از اسرار رنگها سر در بياوريد، و
بفهميد که تاثير و معناي آنها در زندگي شما چيست
اين تست کوتاه را انجام دهيد.
مرحله 1: رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنيد
به رنگ هاي زير نگاه کنيد، و هر يک را که
بيشتر از سايرين دوست مي داريد انتخاب کنيد:
-البته لازم نيست رنگي را انتخاب کنيد که
در لباس پوشيدن و آرايش خود به کار مي بريد
رنگهاي سبز و بنفش و نارنجي
لازمه ي خوشبختي
جذب کردن چيزهاي تازه نيست،
بلکه حذف کردن افکار کهنه است،
افکاري که به هيچ دردي نمي خورند.
برکت پروردگار
مثل باران است
اگر می بینی
خیس نمی شوی
جایت را عوض کن...
عاشق واقعی
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و
مجنون بدون اين که
متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد
مرد نمازش را قطع کرد
و داد زد هي چرا بين
من و خدايم فاصله انداختي
مجنون به خود آمد
و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم
تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي.
مرگ مغزی
نشانه هایی که از روح بر می آیند، همچون نفوذ
بی سر و صدای خورشید بر جهان تاریک،آرام و بیصدا می آیند.
دختر بزرگم سارا و من برای هم دوستان خیلی خوبی بودیم.
او با شوهر و بچه هایش
در یکی از شهرهای نزدیک زندگی می کرد،
به همین خاطر اغلب می توانستیم همدیگر را ببینیم.
در فاصله زمانی دیدارهایمان یا تلفنی با هم تماس می گرفتیم و
یا این که برای همدیگر نامه می نوشتیم
وقتی تلفن می کرد همیشه به نم می گفت : سلام ، مادر ، منم.
و من هم می گفتم : سلام ، من ، امروز چطوری؟
او زیر نامه هایش را همیشه (من) صدا می زدم.
بعد ها دختر بیچاره ام سارا به طورناگهانی و بی مقدمه
در اثر خونریزی مغزی جان خود را از دست داد.
ناگفته پیداست که وجودم تحلیل رفت!
برای والدین هیچ دردی دردناکتر از مرگ فرزند دلبند نیست.
برای داشتن امید به ادامه زندگی
به ایمان محکم خود روی آوردم.
تصمیم گرفتیم اعضلی بدن اورا به دیگران اهدا کنیم تا شاید
این وضعیت غم انگیز و اسف بار را به
امری نیکوکارانه بدل کرده باشیم.
چیزی از این حادثه نگذشته بود که
سازمان بازیابی واهداء اعضا به من اطلاع داد
که اعضای بدن دخترم را در کجاها مورد استفاده قرار داده اند.
البته ، اسمی از کسی برده نشده بود.
حدود یک سال بعد نامه زیبایی از مرد جوانی دریافت کردم که
لوزالمعده و یکی از کلیه های دخترم را به او اهداء کرده بودند.
چه تحول ی دزر زندگی این مرد جوان بوجود آمده بود!
خدار را شکر !و از آن جا که این مرد نمی توانست
نام خود را در زیر نامه بیاورد
حدس بزنید زیر نامه اش چه نوشته بود: (من)
کاسه ام لبریز از شادی و عواطف است.
MARY M.JELINEK . . . . .. . . . . . . . . . .
كه يك قايق كوچك ماهيگيري از كنارش رد شد توش چند تا ماهي بود .
از مكزيكي پرسيد : چقدر طول كشيد كه اين چند تا رو گرفتي ؟
مكزيكي : مدت خيلي كمي .
آمريكايي: پس چرا بيشتر صبر نكردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد ؟
مكزيكي : چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافيه .
آمريكايي: اما بقيه وقتت رو چيكار مي كني ؟
مكزيكي : تا دير وقت مي خوابم ، يه كم ماهي گيري مي كنم .
با بچه ها بازي مي كنم .بعد ميرم توي دهكده مي چرخم ،
يه ليوان شراب مي خورم و با دوستان شروع مي كنيم به گيتار زدن .
خلاصه مشغولم به اين نوع زندگي !
آمريكايي: من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم كمكت كنم .
تو بايد بيشتر ماهي گيري كني .
اون وقت مي توني با پولش يه قايق بزرگتر بخري و
با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميكني .
اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري !
مكزيكي : خوب ، بعدش چي ؟
آمريكايي: به جاي اين كه ماهي ها رو با واسطه بفروشي اونا رو مستقيما به مشتري ها مي دي و براي خودت كار و بار درست مي كني ... بعدش كار خونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت مي كني ... اين دهكده كوچك رو هم ترك مي كني و مي روي مكزيكوسيتي ! بعدش لوس آنجلس ! و از اونجا هم نيو يورك ... اونجاست كه دست به كارهاي مهم تري هم مي زني ...
مكزيكي : اما آقا ! اين كار چقدر طول مي كشه ؟
آمريكايي: پانزده تا بيست سال !
مكزيكي : اما بعدش چي اقا ؟
آمريكايي: بهترين قسمت همينه ، موقع مناسب كه گير اومد ميري و سهام شركتت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي ! اين كار ميليون ها دلار برات عايدي داره .
مكزيكي : ميليون ها دلار ! خب ، بعدش چي ؟
آمريكايي: اون وقت بازنشسته مي شي ! مي ري يه دهكده ساحلي كوچيك ! جايي كه مي توني تا دير وقت بخوابي ! يه كم ماهيگيري كني . با بچه هات بازي كني ! بري دهكده و يه ليوان شراب بنوشي ! و تا دير وقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني ....
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
به نظر میاد خیلی وقتا ما همه عمر رو صرف به دست آوردن
چیزی می کنیم که همین الان هم داریم.